الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

478

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

مىرود ، به خدا قسم ! مروان نه در دينش و نه در جانش ، صاحب‌نظر نيست ، سوگند به خدا ! تو را مىبرد و برنمىگرداند و من بعد از اين براى گله كردن از تو نخواهم آمد ، تو شرف خود را از بين بردى و خود را گرفتار ساختى » . ( 1 ) امام او را گذاشت و از نزد وى رفت . پس « نائله » همسر عثمان ، به امويان گفت : « به خدا قسم ! شما او را مىكشيد و كودكانش را يتيم مىسازيد » . پس روى به عثمان نمود و او را نصيحت كرد كه از مروان روى گرداند و از او اطاعت نكند . وى به عثمان گفت : تو اگر از مروان اطاعت كنى ، تو را مىكشد » . ( 2 ) انقلابيون او را احاطه نموده ، آب و غذا را از او مانع شدند و وى را محاصره نمودند ، در حالى كه وى بر سياستش اصرار مىورزيد و از آن دست بر نمىداشت . دلها از كينه و دشمنى با وى لبريز گشته بود ، آنجا كه وى بخاطر اطاعت از مروان و تن دادن به خواستهاى بنى اميه ، در حق خويش مرتكب جنايت شده بود . ( 3 ) يوم الدار « 1 » آتش انقلاب ، زبانه كشيد و شعله‌هايش فروزان گشت ، زيرا انقلابيون ، خانهء عثمان را محاصره نموده و مروان به سوى آنان خارج شده بود كه « عروة بن شييم ليثى » به سوى وى شتافت و با شمشير بر پشت او زد و او به روى خود بر زمين افتاد و « عبيد بن رفاعهء زرقى » به سوى او رفت و مىخواست با چاقويى سر از تنش جدا سازد ، اما « فاطمه ثقفيه » كه مادر رضاعى او بود ، وى را سرزنش

--> ( 1 ) يعنى « روز خانه » ، اصطلاحى است در تاريخ براى روزى كه به خانهء عثمان حمله‌ور شدند . ( م )